ماجرای پیرمرد کشاورز و پسر زندانی

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:


پسرم امسال نمی توانم زمین را شخم بزنم، چون تو نیستی و من هم توانش را ندارم. 


پسر در جواب نامه پدر نوشت:

پدر، حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن، چون من پول هایی که دزدیده ام را آنجا دفن کرده ام .


پلیس ها که نامه پسر را خوانده بودند، تمام زمین را کندند اما چیزی پیدا نکردند.


پسر نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت:

پدرجان، این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم ، 


زمین ات آماده است !



👁️ بازدید: 165🔎 ورودی گوگل: 2


نظرات (0)

    torabi796
    نویسنده
    بینش
    @torabi796
    جایگاه تبلیغ محل تبلیغ شما ۰ اگر تبلیغت اینجا بود، این هفته همین تعداد نفر آن را در صفحات مقاله‌ها می‌دیدند. درخواست این جایگاه

    به یوزبیت؛ خانه محتوا خوش آمدید

    یوزبیت، به نویسندگان مستقل این امکان را می‌دهد که رایگان تولید محتوا کنند و با کمک هوش مصنوعی، محتوای خود را به صورت مؤثر به مخاطبان نمایش دهند.

    دانلود اپلیکیشن اندروید

    درباره ما . اطلاعیه‌ها . آپدیت‌ها . قوانین . ارتباط با ما

    کلیه حقوق این سایت برای یوزبیت محفوظ می‌باشد.

    logo-samandehi