برادران یوسف وقتی می خواستند یوسف را به چاه بیفکنند، یوسف لبخندی زد.
یهودا پرسید: چرا می خندی؟ اینجا که جای خنده نیست...!
یوسف گفت: روزی در فکر بودم چگونه کسی می تواند به من اظهار دشمنی کند با اینکه برادران نیرومندی دارم!
اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که " نباید به هیچ بنده ای تکیه کرد! "
آیا خداوند برای بندگانش کافی نیست؟

👁️ بازدید: 78🔎 ورودی گوگل: 0


نظرات (0)

    epubmihan12
    نویسنده
    epubmihan12
    @epubmihan12

    نیترو بزنید و از ما حمایت کنید

    جایگاه تبلیغ محل تبلیغ شما ۰ اگر تبلیغت اینجا بود، این هفته همین تعداد نفر آن را در صفحات مقاله‌ها می‌دیدند. درخواست این جایگاه

    به یوزبیت؛ خانه محتوا خوش آمدید

    یوزبیت، به نویسندگان مستقل این امکان را می‌دهد که رایگان تولید محتوا کنند و با کمک هوش مصنوعی، محتوای خود را به صورت مؤثر به مخاطبان نمایش دهند.

    دانلود اپلیکیشن اندروید

    درباره ما . اطلاعیه‌ها . آپدیت‌ها . قوانین . ارتباط با ما

    کلیه حقوق این سایت برای یوزبیت محفوظ می‌باشد.

    logo-samandehi