epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه پلکان عشق بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان ۱۹ ساله بود، عاشق یک زن ۲۹ ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسن تر، غیر اخلاقی بود و پسندیده نبود.برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و در غاری در استان ژیانگ چین زندگی کنند.در اول زندگی مشترک آنها بی چیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی... 6 0 0 70 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه مکالمه یک طرفه امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایس... 9 0 1 65 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه هاچیکو در ژاپن سگ معروفی با نام هاچیکو به دنیا آمد که زندگی و منش او به افسانه ای از یاد نرفتنی بدل گشت. هاچیکو سگ سفید نری از نژاد آکیتا که در اوداته ژاپن در نوامبر سال 1923 به دنیا آمد. زمانی که هاچیکو دو ماه داشت به وسیله قطار اوداته به توکیو فرستاده شد.زمانی که به ایستگاه شیبوئی می رسید، قفس حمل آن از روی باربر به پایین می افتد و آدرس... 5 0 0 205 5 سال پیش
epubmihan12 (5) بازنشر گزارش تخلفآموزشی بورس چند سهام خوشگل زیرنظرگرفتنی نکته 1: بازدید و اشتراک این بیت شامل دریافت یوز است!نکته 2: این پست به هیچ عنوان معرفی خرید قطعی نیست و صرفا پیشنهاد بررسی بنده طبق تجاربم میباشد.سلام امیدوارم حالتون... 101 8 46 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه ماجرای عشق تو می دانی، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم، چه اتفاقی افتاد؟!!اصلأ بگذار از اول برایت بگویم...قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه ام ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر می شوی... می خواستم وقتی از عشق تو می گویم بزرگ باشم ...بعد از آن دو استکان چای ریختم، بین خودمان بماند اما دستم ر... 17 0 2 176 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه دلیل قانع کننده مرد ميانسالي وارد فروشگاه اتومبيل شد. BMW آخرين مدلي را ديده و پسنديده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبيل تندروي خود شد و از فروشگاه بيرون آمد. قدري راند و از شتاب اتومبيل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدري بر سرعت اتومبيل افزود. پاي را بر پدال گاز فشرد و اتومبيل گويي پرندهاي بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کيلومتر در ساع... 16 0 1 151 5 سال پیش