epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه ادعای خدایی فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی می کرد.روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.فرعون یک روز از او فرصت گرفت.شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.فرعون پرسید کیستی؟ناگهان دید که شیطان و... 30 0 6 431 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه کارت اعتباری یه خانم رفت خرید...وقتی کیفشو باز کرد تا حساب کنه، صندوقدار یه کنترل تلویزیون توی کیفش دید...او (صندوقدار) نتونست کنجکاوی (فضولی) خودشو کنترل کنه...سوال کرد:شما همیشه کنترل تلویزیون رو با خودتون حمل می کنید؟خانم جواب داد:نه، نه همیشه، اما شوهرم نپذیرفت امروز برای خرید منو همراهی کنه...!!!نکته اخلاقی:همسرتون را همراهی کنید.داستان اد... 27 0 4 419 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه کریم واقعی درویشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد با دست اشارهای به او کرد.کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.کریم خان گفت: این اشارههای تو برای چه بود؟درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه میخ... 24 0 3 175 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه مترسک از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای؟پاسخ داد: در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است! پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم!اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!گفت: تو اشتباه می کنی!زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد، مگر آنکه درونش مانن... 24 0 3 138 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلف داستان کوتاه عمق این رودخانه ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺷﺘﺮﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﻋﻤﻖ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺳﺖ؟ﺷﺘﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺗﺎ ﺯﺍﻧﻮ.ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺗﻮﯼ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﭘﺮﯾﺪ،ﺁﺏ ﺍﺯ ﺳﺮﺵ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽﺯﺩ ﺑﻪ ﺷﺘﺮ ﮔﻔﺖ:"ﺗﻮ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺗﺎ ﺯﺍﻧﻮ !"ﺷﺘﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: "ﺑﻠﻪ، ﺗﺎ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﻣﻦ، ﻧﻪ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﺗﻮ."نتیجه:ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﻢ ﯾﺎ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ، ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺑ... 24 0 2 142 5 سال پیش
epubmihan12 (5) گزارش تخلفداستان کوتاه آزمون شاه عباس از رجال نقل است "شاه عباس صفوی" رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد.دستور داد تا درسرقلیان ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند.میهمان ها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال، از بیم ناراحتی شاه، پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به... 21 0 1 106 5 سال پیش