استالین در یکی از جلسات معمول خود ، خواست که برای او مرغی بیاورند:

او آن را گرفت و در حالیکه با یك دست آنرا می فشرد با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد.

مرغ از درد فریاد می زد و سعی می کرد از هر راه ممکن ،اما بدون موفقیت ،فرار کند ،

دستان استالین برای او خیلی نیرومند بود.

استالین بدون هیچ مشکلی توانست همه پرها را از بین ببرد و پس از پایان کار به یارانش گفت: "حالا ببینیدچه اتفاقی می افتد".

او مرغ را روی زمین گذاشت و از او دور شد ، رفت تا مقداری گندم بیآورد

همکارانش در کمال تعجب او را مشاهده می کردند ، درحالیکه مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی او را دنبال می کرد .

استالین با دانه های گندم ،مرغ را به هر گوشه از اتاق بسمت خود میکشید .

در همه این مراحل مرغ پی در پی ، او را تعقیب میکرد و قدم به قدم همراه او بود .

در این مرحله استالین به دستیاران متعجب خود روی آورد و گفت:

احمق ها به همین راحتی اداره می شوند.

مشاهده کردید که مرغ با وجود تحمل تمام دردهایی که من برای او ایجاد کردم ، مرا تعقیب کرد!

👁️ بازدید: 1.7k🔎 ورودی گوگل: 12


نظرات (0)

    yazdan_7303
    نویسنده
    yazdan_7303
    @yazdan_7303
    جایگاه تبلیغ محل تبلیغ شما ۰ اگر تبلیغت اینجا بود، این هفته همین تعداد نفر آن را در صفحات مقاله‌ها می‌دیدند. درخواست این جایگاه

    به یوزبیت؛ خانه محتوا خوش آمدید

    یوزبیت، به نویسندگان مستقل این امکان را می‌دهد که رایگان تولید محتوا کنند و با کمک هوش مصنوعی، محتوای خود را به صورت مؤثر به مخاطبان نمایش دهند.

    دانلود اپلیکیشن اندروید

    درباره ما . اطلاعیه‌ها . آپدیت‌ها . قوانین . ارتباط با ما

    کلیه حقوق این سایت برای یوزبیت محفوظ می‌باشد.

    logo-samandehi