yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه استخوان لای زخم می گذاره قصابی بود که هنگام کار با ساتور دستش را بریده بود و خون زیادی از زخمش می چکید. همسایه ها جمع شدند و او را نزد حکیم باشی که دکتر شهرشان بود بردند.حکیم بعد از ضد عفونی ... 26 0 36 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه رقص بابا کرم بابا کرم شخصی بوده از لاتهای قدیم به اسم رسمی کرم کریمی.کریم، قصاب محل بوده و همه از او حساب می بردند.وقتی کریم از کوچه پس کوچه های محله گذر می کرد، بچه های فقیر و یت... 22 0 20 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه چراغ روغنی قدیمی زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد. وقتي كه دقيق نگاه كرد، چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود. زن با دست به... 22 0 19 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه دکتر سامویل مارتین جردن دکتر ابوالقاسم بختیار اولین پزشک ایرانی است که تا سن ٣٩سالگی تحصیلات ابتدایی داشت و خدمتکار یکی از خوانین بزرگ بختیاری بود. او هر روز فرزندان خان را به مدرسه می برد و... 22 0 15 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه پول غدای امروز یکی از غذا خوریهای بین راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود:شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.رانندهای با خواندن این ت... 22 0 9 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه آبی که ریخت مشاور یه لیوان آب برداشت و ریخت رو زمین. وقتی آب ریخت، به خانم و آقا دو تا ابر اسفتجی داد تا آبی که ریخت رو از روی زمین جمع کنن و تو لیوان بریزند.زن و شوهر متعجبانه ا... 22 0 9 6 سال پیش